شاید اید آنروز
که مرا جار زنی
بر سر کوی و گذز
عشق فریاد زنی

شاید اید آنروز
عشق پرواز کند
وقتی او رفت غمش
ساز آغاز کند

شاید اید آنروز
خسته از حال شوی
در بر خاطره ها
پر زنی، بال شوی

اما آنروز دیر است
من دگر من نیستم
آن من ساده و خام
خار بر تن نیستم


این که من میگویم
شرح حال همگیست
قدر گیر در هستش
عاقبت دلزدگیست

وقتی او جانت نیست
با فریب ماه نشو
بر شب او ننشین
باعث آه نشو

حسرتم نیست خدا
قدر عشق دانستم
چون دلی نشکستم
از فریب وارستم
لینک
چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳٩٠ - صبا

       

دانم آید آنروز
که تو را نیک نظر خواهم کرد
و به چشمان قدیم مینگرم
بر دل مرده اثر خواهد کرد ؟

خاطرات نیست شدند در بر یاد
برگ ها دور شدند در بر باد
در دل خشک درخت جز هیچ نیست
بر گیسوی عزل جز پیچ نیست

عشق در سادگی هر راه نیست
درد اندر ره عشق بیراه نیست
برگ از جان درخت کند ولی
عاقبت همره باد گشت همی

زندگی جمع پر از اضداد است
هر کدام درسی بر افراد است
شاخه از برگ نفس میگیرد
ریشه در خاک به پا میخیزد

رفتن برگ، عزاداری نیست
برگ تا وقتی به شاخست برگ است
وقتی بر باد سوار گشت برفت
برگ دیگر بر شاخه برگ است
لینک
چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳٩٠ - صبا

       

آید آنروز که بوسه به لبان تو زنم
آید آنروز که از دام خیال تو رهم

شاید اینبار حقیقت به کمال آید و من
دست در دست تو خندان و خرامان بدوم
لینک
جمعه ٩ دی ،۱۳٩٠ - صبا

       

آنزمانی که به دل یار شوی
قبل آن که بر دلدار شوی

قبل از آنکه خم و بیمار شوی
حد نگه دار نه، که بیزار شوی

لینک
پنجشنبه ۸ دی ،۱۳٩٠ - صبا

       

باید آیی تا دلم باز شود
ناز با غمزه تو ناز شود

روز بی تو شب بی پایان است
روز آن است که با چشم توآغاز شود

لینک
پنجشنبه ۸ دی ،۱۳٩٠ - صبا

       

باید آیی تا دلم باز شود
ناز با غمزه تو ناز شود

روز بی تو شب بی پایان است
روز آن است که با چشم توآغاز شود

لینک
پنجشنبه ۸ دی ،۱۳٩٠ - صبا

   یلدا   

شب یلداست، شبی طولانیست
شب مهر و شب هر ایرانیست

حافظ و دانه انار بر سر میز
مهر و شادی برهر سفره این مهمانیست

لینک
پنجشنبه ۸ دی ،۱۳٩٠ - صبا

   مادرم   

همه جانم همه اوست، هست من بسته به اوست
گر ز من دور شود، چشم بی نور شود

شادی از خنده اوست، دل من در بر دوست
هر چه می اندیشم، شادی ام از بر اوست

عاشقم میدانم، زندگی بی معناست
وقتی او نیست برم، آن زمان بی فرداست

برق چشمش همه نور، دل من غرق غرور
شادی اش شادی دل، خنده اش اوج سرور

لحظه را میپایم، وقتی او پیش من است
چون که او و دل او، بیش هر جان و تن است

بوی او بوی بهشت، قلب او جان سرشت
لمس او لمس بهار، بوی گندم دم کشت

چشم و موی او سیاه، صورتش ناز و سفید
کور شود هر که دلش، شادی را بر تو ندید
لینک
پنجشنبه ۸ دی ،۱۳٩٠ - صبا

       

عاشقی دردیست، درمانش نیست
راهی جز دل شستن از جانش نیست

دل حبابیست در بر معشوق لیک
او شکست آنرا چو جانانش نیست

لینک
سه‌شنبه ٢٩ آذر ،۱۳٩٠ - صبا